top of page

الگو های برتر پرایس اکشن

10 Best Price Action Patterns

  1. Major Trend Reversal بازگشت روند اصلی

  2. Final Flags پرچم‌های نهایی

  3. Breakouts شکست‌ها (بریک‌اوت)

  4. High 2 Bull Flag and Low 2 Bear Flag پرچم صعودی High 2 و پرچم نزولی Low 2

  5. Wedges: 3 Pushes up or down الگوهای کنج (وج): سه فشار صعودی یا نزولی

  6. Channels کانال‌ها

  7. Measured Moves حرکت‌های اندازه‌گیری‌شده

  8. Trading Range Reversals بازگشت روند در محدوده رِنج (Trading Range)

  9. Opening Reversals بازگشت‌های ابتدای بازار

  10. Magnets (Support & Resistance) مگنت‌ها (حمایت و مقاومت)

image.png

Main Trend Reversal

بازگشت‌های اصلی روند

روند صعودی (Bull Trend) شامل مجموعه‌ای از کف‌های بالاتر و سقف‌های بالاتر است، و روند نزولی (Bear Trend) شامل مجموعه‌ای از سقف‌های پایین‌تر و کف‌های پایین‌تر می‌باشد. معامله‌گری بر اساس الگوی بازگشت اصلی روند، تلاشی است برای ورود در ابتدای یک روند جدید، با این امید که پس از آن، مجموعه‌ای از سقف‌ها و کف‌های رونددار شکل بگیرد.

از آنجا که معامله‌گران قبل از واضح شدن روند جدید وارد معامله می‌شوند، احتمال موفقیت حتی بهترین و جذاب‌ترین ستاپ‌ها معمولاً حدود ۴۰٪ است. این معامله‌گران به دنبال ریسک پایین (حد ضرر نزدیک) هستند، اما این موضوع تقریباً همیشه با احتمال موفقیت پایین همراه است. از نظر ریاضی، هم برای معامله‌گران ورود زودهنگام و هم برای کسانی که منتظر شکست قدرتمند و شکل‌گیری یک روند واضح می‌مانند، منطق معاملاتی قابل قبولی وجود دارد.

:اجزای یک بازگشت اصلی روند عبارت‌اند از

روند

پول‌بک که از کانال خارج می‌شود

ادامه‌ی روند

پول‌بک دوم که به تدریج به روند مخالف تبدیل می‌شود

image.png
image.png
image.png

Final Flags

اجزای یک فلگ نهایی عبارت‌اند از

روند 

پولبک که معمولاً عمدتاً افقی است و می‌تواند حتی به کوتاهی یک کندل باشد

روند معمولاً نزدیک به یک «آهنربا» قرار دارد (مقاومت در بازار صعودی، حمایت در بازار نزولی)

معمولاً نشانه‌های دیگری از احتمال بازگشت روند وجود دارد (در بازار صعودی، برای مثال افزایش فشار فروش در نزدیکی سقف یک کانال)

فلگ نهایی یک الگوی بازگشت روند است که در ابتدا شبیه یک الگوی ادامه‌دهنده آغاز می‌شود. معامله‌گران انتظار دارند ادامه‌ی روند شکست بخورد و آماده‌اند در جهت مخالف وارد معامله شوند.

مانند همه‌ی بازگشت‌های روند، احتمال شکل‌گیری یک سوئینگ معمولاً فقط حدود ۴۰٪ است. هدف کلی من «۱۰ کندل و ۲ لگ» است، یعنی سوئینگی که حداقل ده کندل و دو حرکت (TBTL) داشته باشد. سوئینگ همچنین به این معناست که پاداش معامله حداقل دو برابر ریسک آن باشد (حداقل معیار من

برای یک سوئینگ موفق).

۶۰٪ معاملات به سودها و زیان‌های کوچک منجر می‌شوند که معمولاً یکدیگر را خنثی می‌کنند. معامله‌گرانی که به دنبال احتمال موفقیت بالاتر هستند، معمولاً صبر می‌کنند تا بازگشت روند با یک شکست قوی در جهت جدید همراه شود. در این حالت، احتمال یک معامله‌ی سوئینگ اغلب به ۶۰٪ یا بیشتر می‌رسد، اما حد ضرر فاصله‌ی زیادی خواهد داشت.

این افزایش ریسک، بهای این انتخاب است. همیشه باید چیزی در معامله وجود داشته باشد تا نهاد یا مؤسسه‌ای که طرف مقابل معامله‌ی شماست آن را بپذیرد. اگر احتمال موفقیت بالایی به دست بیاورید، هزینه‌ی آن نسبت ریسک به بازده نامناسب‌تر است (کاهش پاداش نسبت به ریسک).

image.png

H2 Bull Flag
L2 Bear Flag

 

بسیاری از معامله‌گران شمارش کندل‌ها (Bar Counting)

را گیج‌کننده می‌دانند، چون انتظار دارند کاملاً دقیق و شفاف باشد. چیزی که آن‌ها درک نمی‌کنند این است که هدف بازار ایجاد سردرگمی است. بازار می‌خواهد تا حد امکان زمان بیشتری را در قیمت‌هایی بگذراند که هم خریداران (گاوی‌ها) و هم فروشندگان (خرسی‌ها) احساس می‌کنند قیمت منصفانه است. این موضوع باعث تسهیل معاملات می‌شود و اساساً دلیل شکل‌گیری بازار هم همین است.

ایده اصلی این فلگ‌ها این است که بازار معمولاً چند بار تلاش می‌کند تا روند را معکوس کند و این تلاش‌ها دو لگ (دو حرکت) ایجاد می‌کند. اگر این دو تلاش برای برگشت روند ناموفق باشند، بازار معمولاً سعی می‌کند در جهت مخالف حرکت کند. از آنجا که این جهت مخالف همان روند اصلی است که دوباره از سر گرفته می‌شود، معامله‌گران خلاف‌روند متوجه می‌شوند که در موقعیت خطرناکی قرار گرفته‌اند و به‌محض شکست دومین تلاش برای برگشت، سریعاً از معاملات خود خارج می‌شوند.

همچنین آن‌ها تمایلی ندارند دوباره وارد معامله شوند. نتیجه این وضعیت، یک الگوی ادامه‌دهنده با احتمال موفقیت بالاست که معمولاً با سرعت حرکت می‌کند. معامله‌گران اغلب این ستاپ‌ها را به‌صورت اسکالپ معامله می‌کنند، اما زمانی که روند هنوز قوی است، می‌توانند بخشی یا تمام موقعیت خود را به‌صورت سوئینگ نگه دارند.

این الگوها اغلب به‌صورت تو‌در‌تو (Nested) شکل می‌گیرند، به‌طوری که در هر یک از دو لگ بزرگ‌تر، نسخه کوچک‌تری از همان الگو تشکیل می‌شود. فرقی نمی‌کند معامله‌گر بر اساس نسخه کوچک‌تر وارد شود یا نسخه بزرگ‌تر؛ مهم این است که از حد ضرر سوئینگ صحیح استفاده کند.

image.png

Wedges

تعریف سنتی وِج (Wedge)

یک الگوی مثلثی همگراست که به سمت بالا یا پایین شیب دارد، و معامله‌گران انتظار دارند شکست (Breakout) در جهت مخالف شیب رخ دهد. آن‌ها به‌دنبال شکست صعودی در وجی هستند که شیب نزولی دارد، و شکست نزولی در وجی که شیب صعودی دارد.

وج‌ها زمانی الگوهای ادامه‌دهنده محسوب می‌شوند که به‌صورت پولبک در داخل یک روند شکل بگیرند، و زمانی الگوهای بازگشتی هستند که بزرگ باشند و کانتکست بازار مناسب باشد. وقتی به شکل فلگ ظاهر می‌شوند، الگوهای بازگشتی کوچکی هستند. برای مثال، وقتی در یک روند صعودی یک پولبک به شکل وج تشکیل می‌شود، این وج در واقع یک لگ نزولی کوچک است. معامله‌گران انتظار دارند این لگ نزولی شکست بخورد و قیمت دوباره به سمت بالا برگردد.

در گسترده‌ترین تعریف، وج هر الگویی است که سه (و گاهی چهار یا پنج) حرکت یا پوش (Push) داشته باشد و به سمت بالا یا پایین شیب داشته باشد. لزوماً نباید همگرا باشد و حرکت سوم هم الزاماً نباید از حرکت دوم فراتر برود.

به‌محض اینکه دو حرکت شکل بگیرد، معامله‌گران می‌توانند خطی را که آن‌ها را به هم وصل می‌کند رسم کنند و سپس آن خط را به سمت راست امتداد دهند (خط کانال روند). بعد از آن، اگر بازار برای بار سوم به این خط نزدیک شود، به‌دنبال نشانه‌های بازگشت خواهند بود.

هرچه یک الگو به حالت ایده‌آل نزدیک‌تر باشد، قابل‌اعتمادتر است، چون الگوریتم‌ها و کامپیوترهای بیشتری آن را به‌عنوان یک الگوی معنادار تشخیص می‌دهند. با این حال، معامله‌گران نباید نیروهای بنیادی و رفتار واقعی بازار را از نظر دور کنند و باید یاد بگیرند با تمام حالت‌های ممکن و متنوع هر الگو راحت باشند. این کار فرصت‌های معاملاتی بسیار بیشتری در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد.

image.png

Measured Move

بازار اغلب تلاش می‌کند یک حرکت را دو بار انجام دهد. نتیجه این است که بیشتر سقف‌ها شکل‌هایی از دو سقف هستند، بیشتر کف‌ها شکل‌هایی از دو کف هستند، و روندها معمولاً حداقل یک موج دوم دارند که اندازهٔ آن با اندازهٔ موج اول مرتبط است.

همه با الگوی حرکت اندازه‌گیری‌شدهٔ موج ۱ = موج ۲ (Leg 1 = Leg 2) آشنا هستند.

در این حالت، بازار موج دومی ایجاد می‌کند که طول آن تقریباً برابر با موج اول است.

همچنین معامله‌گران پس از شکست از یک محدودهٔ رِنج (Trading Range) به دنبال یک حرکت اندازه‌گیری‌شده هستند. آن‌ها انتظار دارند اندازهٔ این حرکت تقریباً برابر با ارتفاع همان محدودهٔ رِنج باشد. انواع دیگری از حرکات اندازه‌گیری‌شده نیز وجود دارد که کامپیوترها از آن‌ها برای سیو سود یا ورود به معاملات برگشتی استفاده می‌کنند، و بسیاری از آن‌ها بر اساس گپ‌های درون‌روزی (Intraday Gaps) یا ارتفاع شکست‌ها (Breakouts) شکل می‌گیرند.

image.png

Channels

بازار همیشه در کانال‌ها حرکت می‌کند. گاهی معامله‌گران باید به نمودارِ تایم‌فریم بالاتر نگاه کنند تا این کانال‌ها را ببینند. بیشترِ این کانال‌ها آن چیزی نیستند که کتاب‌های درسی و وب‌سایت‌ها به‌عنوان «کانال» توصیف می‌کنند.

با این حال، معامله‌گران می‌دانند کانال‌ها در واقع چه شکلی هستند و هنگام انتخاب نقاط برای رسم خطوط، بسیار منعطف عمل می‌کنند. به‌محض اینکه دو نقطه را ببینند، یک خط رسم می‌کنند و سپس بررسی می‌کنند که اگر بازار دوباره به آن خط برسد، آیا برگشت (ریورسال) رخ می‌دهد یا نه. آن‌ها دائماً خطوطی را که بازار به آن‌ها واکنشی نشان نمی‌دهد پاک می‌کنند و هم‌زمان خطوط جدیدی می‌کشند.

به محض اینکه دو حرکت (پوش) شکل بگیرد، معامله‌گران می‌توانند خطی را که آن‌ها را به هم وصل می‌کند رسم کرده و سپس آن را به سمت راست امتداد دهند (خط کانال روند). بعد از آن، اگر بازار برای بار سوم به آن خط نزدیک شود، منتظر برگشت قیمت می‌مانند.

هرچه یک الگو به حالت ایده‌آل نزدیک‌تر باشد، قابل‌اعتمادتر است؛ زیرا کامپیوترها و الگوریتم‌های بیشتری آن را معنادار تلقی می‌کنند. با این حال، معامله‌گران هرگز نباید نیروهای زیربنایی بازار را از نظر دور داشته باشند و باید یاد بگیرند با تمامِ حالت‌ها و تغییراتِ قابل‌تصورِ هر الگو احساس راحتی کنند. این کار فرصت‌های معاملاتی بسیار بیشتری در اختیارشان قرار می‌دهد.

image.png

Trading range reversals

حتی قبل از اینکه یک رِنج معاملاتی به‌طور واضح شکل بگیرد، بازار معمولاً نشانه‌هایی از معاملات دوطرفه دارد که معامله‌گران را نسبت به احتمال یک روز رِنجی آگاه می‌کند. در چنین شرایطی، بازار اغلب با مومنتوم کافی به سمت سقف حرکت می‌کند، به‌طوری‌که معامله‌گران به اشتباه تصور می‌کنند می‌توانند یک پول‌بک کوچک را بخرند و منطقی انتظار یک لگ صعودی دوم را داشته باشند. به‌طور مشابه، آن‌ها در کف یک کندل نزولی بزرگ می‌بینند و سپس شروع به فروش در اصلاح‌ها می‌کنند، زیرا درک درستی از آنچه واقعاً در حال رخ دادن است ندارند.

بازار به‌طور منظم تا نزدیکی سقف «وکیوم» می‌شود؛ جایی که گاوها به‌جای خرید بیشتر، سودگیری می‌کنند و خرس‌ها ناگهان ظاهر می‌شوند. هم گاوها و هم خرس‌ها انتظار دارند که تست مقاومت به یک بریک‌اوت ناموفق منجر شود.

در کف، وضعیت برعکس است. وقتی بازار به حمایت نزدیک می‌شود، خرس‌های اسکالپر حتی بیشتر می‌فروشند و انتظار دارند بازار فقط کمی دیگر پایین‌تر برود. گاوها نیز دست از خرید می‌کشند، چون مطمئن‌اند بازار به حمایت خواهد رسید و احتمالاً کمی از آن عبور می‌کند. چرا حالا بخرند وقتی می‌توانند چند دقیقه بعد در قیمت پایین‌تر بخرند؟

نتیجه این است که بازار هنگام «وکیوم» شدن به سمت حمایت، کندل‌های نزولی قدرتمندی در کف ایجاد می‌کند. اما به‌جای ادامه‌ی فروش، خریداران وارد می‌شوند. خرس‌ها برای ذخیره سود می‌خرند و گاوها برای

. آغاز معاملات لانگ وارد خرید می‌شوند.

وقتی معامله‌گران تازه‌کار شروع به کار می‌کنند، اغلب تا پایان روز متوجه نمی‌شوند که بازار در حال شکل‌دهی یک رِنج معاملاتی بوده است. کندل‌ها معمولاً نشانه‌های اولیه را زودتر نشان می‌دهند، همان‌طور که در اینجا دیدیم. تعداد زیادی کندل با سایه‌های بلند وجود داشت، پول‌بک‌های فراوان دیده می‌شد، روز قبل با یک رنج معاملاتی فشرده بسته شده بود (بازار اینرسی دارد و معمولاً به ادامه کاری که قبلاً انجام می‌داده تمایل دارد)، و تعداد کمی ناحیه با ۲ یا ۳ کندل روندی بزرگِ متوالی وجود داشت. این‌ها نشان می‌دهد که هم خریداران (بول‌ها) و هم فروشندگان (برها) از ادامه حرکت قیمت ناامید شده بودند.

تازه‌کارها به‌خاطر برگشت‌های مکرر قیمت احساس سردرگمی و ناامیدی می‌کنند، بدون اینکه بدانند این احساسات دقیقاً نشانه‌های اصلی روزهای رنج هستند. معامله‌گران باتجربه وقتی چنین احساساتی را تشخیص می‌دهند، آن‌ها را به‌عنوان فرصت می‌بینند. آن‌ها شرط می‌بندند که هر شکست (Breakout) ناموفق خواهد بود و به دنبال خرید در قیمت‌های پایین، فروش در قیمت‌های بالا و اسکالپ هستند.

حتی وقتی بازار حوالی ظهر وارد روند نزولی شد، آن‌ها انتظار داشتند شکست به کف جدید روز شکست بخورد. دلیلش این است که در روزهای رنج معمولاً همین اتفاق می‌افتد. آن‌ها برگشت رو به بالا را خریدند و شرط بستند که رالی دوباره بالاتر از نقطه شکست (کف ساعت اول) برگردد و قیمت دوباره وارد رنج معاملاتی شود.

image.png

Opening reversals

اجزای یک الگوی بازگشت در ابتدای بازار عبارت‌اند از

معمولاً یک حرکت سریع به سمت یک «مگنت» (حمایت یا مقاومت)

بازگشت قیمت در ۶۰ تا ۹۰ دقیقه‌ی اول که منجر به یک نوسان (سوئینگ) برای چند ساعت بعدی یا حتی کل روز می‌شود

بیشتر کندل‌های قدرتمند روند صعودی در نمودار روزانه حداقل یک سایه‌ی کوچک در پایین دارند که معمولاً ناشی از یک بازگشت در ابتدای بازار است (یعنی فروش در لحظه‌ی بازگشایی که سپس به سمت بالا برمی‌گردد، و بنابراین یک الگوی بازگشتی محسوب می‌شود). به همین شکل، بیشتر کندل‌های روند نزولی در نمودار روزانه معمولاً یک سایه در بالای خود دارند که ناشی از بازگشت نزولی در ابتدای بازار است.

image.png

Magnets (support and resistance)

الگوی نهایی در میان ۱۰ الگوی برتر پرایس‌اکشن من بیشتر یک مفهوم است تا یک ستاپ مشخص. بازار همیشه در حال آزمون است تا بتواند یک محدوده قیمتی را تثبیت کند. معمولاً تا زمانی که بیش از حد بالا یا پایین نرود، نمی‌تواند تشخیص دهد که آیا به اندازه کافی حرکت کرده است یا نه.

حمایت (Support) به هر قیمتی پایین‌تر از بازار گفته می‌شود که احتمال دارد خریداران وارد شوند؛ یا گاوها برای ایجاد موقعیت خرید جدید (لانگ) خرید می‌کنند، یا خرس‌ها برای برداشت سود اقدام به خرید می‌کنند.
مقاومت (Resistance) به هر قیمتی بالاتر از بازار گفته می‌شود که در آن گاوها ممکن است از معاملات لانگ خود سود بگیرند و خرس‌ها ممکن است وارد فروش (شورت) شوند.

مگنت‌های رایج شامل سقف‌ها و کف‌های رنج‌های معاملاتی، سقف‌ها و کف‌های قبلی، خطوط روند، کانال‌ها، اهداف حرکت اندازه‌گیری‌شده (Measured Move) و میانگین‌های متحرک هستند. بازار توسط کامپیوترها کنترل می‌شود و تمام سطوح حمایت و مقاومت بر اساس چیزهایی شکل می‌گیرند که الگوریتم‌های کامپیوتری قادر به محاسبه آن‌ها هستند. نتیجه این است که بازار اغلب زمانی که تعداد قابل‌توجهی از الگوریتم‌ها باور دارند قیمت به هدف خواهد رسید، در نزدیکی آن هدف شتاب می‌گیرد.

image.png
bottom of page